نیچه می گوید


آن چنان زندگی کن 



که بتوانی آن را 



ادامه نوشته

آرامش


" آرامش "



" هنر " نپرداختن

 


ادامه نوشته

جام و جان


قرارمان فصل انگور



شراب که شدم بیا


ادامه نوشته

گرمای وجود

 

" وجود مان "



 گاهی چه " گرم " می شود


ادامه نوشته

بحث با احمق ها


هرگز با " احمق ها " بحث نکنید



آن ها اول شما را تا " سطح خودشان "



ادامه نوشته

کبوتر بیشتر


کوبه ی آن " خانه ای " را



 می زنند "  گدایان " بیشتر



ادامه نوشته

عبرت روئیدن دانه


دانه ای را زیر خاک می کنیم 



آن را آب می دهیم

ادامه نوشته

تاپش پنج و نانش چار


نابینایی مقداری " آرد " برای پختن " نان " نزد نانوا برد .


 نانوا شروع به پختن کرد . 


ادامه نوشته

شمران ، تهران


"  شم  "  به معنی  "  سرد  "  ،



"  ته  " به  معنی "   گرم   "  و 


ادامه نوشته

گوارایی از نظر کریمخان زند


دو چیز در دو فصل است که



 استفاده از آن برای من "  گوارا تر " است


ادامه نوشته

تلاش برای موفقیت


" اشک هایی "  که  امروز




 به خاطر  " شکست هایمان "  می ریزیم 



ادامه نوشته

تلطیف فکر و اندیشه



برای " خوب بودن " 





بایستی " فکر و اندیشه "



ادامه نوشته

رعایت انصاف و عدالت در پندار


" سپیدی اندیشه "



بدان معنا است


ادامه نوشته

چیزی که عوض دارد گله ندارد .



" مرد فقیرى "  " کره هایی " را که همسرش 



در " قالب های یک کیلویى " درست مى کرد 



ادامه نوشته

اشتباه و خیانت


اگر کسی یک بار به تو " خیانت " کرد



 این " اشتباه " اوست



 ولی اگر دوبار به تو " خیانت " کرد 



این " اشتباه " توست .



دروغ ریشه ی جامعه را خشک می کند


برای " سفر " به اصفهان رفته بودیم .



 کنار " سی و سه پل " نشسته بودیم .



 نگاهم به " دختر بچه ای " سه یا چهار ساله افتاد


ادامه نوشته

روح زندگی در خانه های قدیمی

 

" خانه های قدیمی " را دوست دارم

 

 

" تاریخ " در آن ها به " زیبایی " در " حرکت " است

 


ادامه نوشته

خشنودی چهار تن


درب حیاط  " باز " بود ،



لحظاتی " غفلت " نمودیم ،



ناگاه "  دختر کوچکم "



ادامه نوشته

راه و رسم جوانمردی


" بزرگی " ، " خوب خصلت مدار و خوش طینت "



" سواره " بر راهی می گذشت


ادامه نوشته

سکوت موریانه ها


" نعره ی " هیچ " شیری " 



" خانه چوبی " مرا 

ادامه نوشته

ارزش نیکی


آیا " بهشت "

 

برای کسانی که " خوبی " می کنند ،


ادامه نوشته

خاطره ای از دکتر آرون گاندی نوه ی مهاتما گاندی


وقتی پدرم را آن روز صبح پیاده کردم ، گفت :


 " ساعت 5 همین جا منتظرت هستم که با هم به منزل برگردیم . "


  بعد از آن که شتابان کارها را انجام دادم ، 


مستقیماً به نزدیک ترین سینما رفتم .


ادامه نوشته

دستانت را به سوی کدام آسمان دراز می کنی ؟


آن گاه که " غرور " کسی را


" له " می کنی ،


ادامه نوشته

پرهیز از آزار


هر کس " پرستویی " 


را " نالان " کند 


روی " آرامش " نخواهد دید .


بازی رشد


ما بازی را متوقف نمی‌كنیم چون كه پیر شده‌ایم ،



 ما پیر می‌شویم زیرا كه از بازی دست می‌كشیم ،



ادامه نوشته

تقسیم مهربانی


اگر " مهربانی " را 


" تقسیم " کنیم ،


ادامه نوشته