نابینایی مقداری " آرد " برای پختن " نان " نزد نانوا برد .


 نانوا شروع به پختن کرد . 


مرد نابینا چون امکان نظارت از طریق چشم را نداشت 


از طریق گوش مراقب بود


و هر دفعه که نانوا " خمیر " را پهن می کرد 


و به داخل " تنور " می کوبید


از صدای " تاپ " که از اصابت نان به " دیواره ی تنور " ایجاد می شد


می دانست که یک نان پخته شده است


نابینا همین طور که شمرد دید که


صدای " تاپ " پنج بار آمد


اما وقتی که نانوا " نان " ها را به او تحویل داد


دید که چهار تاست 


نابینا برای این که اعتراض خود را مودبانه بیان کرده باشد


گفت : 


 به به از این " آرد و باد " 


" تاپش " پنج و " نانش " چار  .


این مثل در مورد آدم هایی که آشکارا " تقلب " می کنند 


و گمان می کنند دیگران متوجه نمی شوند 


به کار می رود .