تاریخ پادشاهان


به خاطر ندارم در هیچ جهادی
برای عزت و کسب افتخار ایران زمین
مغلوب شده باشم .
* با هیچ کس بر سر باورش نمی جنگم ،

چرا که خدای هر کس همان است که درونش می گوید .
کریم خان زند هر روز صبح علی الطلوع تا شامگاه برای دادخواهی
ستم دیدگان ، رفع ستم واحقاق حقوق مردم در ارک شاهی می نشست و
به امور مردم رسیدگی می کرد .
یک روز مردک حقه باز و چاپلوسی پیش آمد و همین که چشمش به کریم
خان افتاد ، شروع به های و های گریستن کرده و سیلاب اشک از دیدگان فرو
ریخت ، او طوری گریه می کرد که هق و هق هایش اجازه سخن گفتن به او
نمی داد .
تو می توانی مرا بزنی یا من تو را ؟
بودند به شهرها و شهرستان های خودشان یا گرفتار کارهای عید بودند اما
استاد ما بدون هیچ تاخیری آمد سر کلاس و شروع کرد به درس دادن .
در جهان تنها ،
یک فضیلت وجود دارد،
و آن آگاهی است .
و تنها یک گناه وجود دارد،
و آن جهل است .
سوگواری مناسب انسانی است ،
که پا به این جهان می گذارد ،
نه آن که رخت از این جهان بر می بندد .
" این کشور را " اهورامزدا " ،
از " دشمن " ،
از "خشکسالی " ،
و از " دروغ " بپاید .
به این کشور ،
نه " دشمن " ،
نه " خشکسالی " ،
نه " دروغ " بیاید !
سنگ نبشته ای بر دیواره ی جنوبی کاخ " او " در
" تخت جمشید "
پس آرام شدم .
۲- دانستم كه خدا مرا می بیند ،
پس حیا كردم .
۳- دانستم كه كار مرا دیگری انجام نمی دهد ،
پس تلاش كردم .
۴- دانستم كه پایان كارم مرگ است ،
پس مهیا شدم .
كمتر كسی است كه بداند در " ایران باستان " ،
نه چون " رومیان " از " سه قرن پس از میلاد " ،
كه از " بیست قرن پیش از میلاد " ، روزی موسوم به " روز عشق " بوده است !
در گاهشمارهای گوناگون ایرانی ، علاوه بر این که ماه ها ی سال نام داشتند ،
هریک از روزهای ماه نیز یک نام داشتند .
برای نمونه :
روز نخست هر ماه " روز اورمزد "،
روز دوم هر ماه ،" روز بهمن " - سلامت ، اندیشه - که نخستین صفت خداوند
است ،
روز سوم هر ماه ، " روز اردیبهشت " - بهترین راستی و پاکی- که از صفات خداوند
است ،
روز چهارم هر ماه ، " روز شهریور " - شاهی و فرمانروایی آرمانی - که خاص
خداوند است ،
و روز پنجم هر ماه ، " روز سپندارمذ " بودهاست .
" سپندار مذ " لقب ملی زمین است،
یعنی گستراننده ، مقدس ، فروتن .
" زمین " نماد " عشق " است چون با فروتنی ، تواضع و گذشت به همه عشق
میورزد ، زشت و زیبا را به یک چشم مینگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر
خود امان میدهد .
به همین دلیل در فرهنگ باستان " سپندارمذگان " را بهعنوان نماد
" مهر مادری و باروری " میپنداشتند .
در هر ماه یک بار، نام روز و ماه یکی میشدهاست ،
که در همان روز که نامش با نام ماه مقارن میشده،
جشنی ترتیب میدادند متناسب با نام آن روز و ماه .
مثلاً شانزدهمین روز هر ماه ، " مهر " نام داشت ،
و در " ماه مهر " ، " مهرگان " لقب میگرفت ،
و میبینیم که چگونه هر جشنی با معنی و مفهوم عمیق خود برای مردم شادی
میآفرید .
" روز آبان " در " ماه آبان " جشن " آبانگان " است یعنی جشن ستایش آب ،
و روز " آذر " در " ماه آذر " جشن " آذرگان " است یعنی جشن ستایش آتش ،
و همین طور روز پنجم ماه دوازدهم
" اسفند " ، " سپندارمذ " یا " اسفندار مذ "
نام داشت که جشنی با همین عنوان میگرفتند .
" سپندارمذگان " روز زن و زمین است .
روز پنجم " اسفند ماه " در همه گاه شمارهای ایرانی به عنوان روز جش
" اسپندارمذگان " شناخته میشود .
در این روز مردان به همسران خود هدیه می دادند .
مردان زنان خانواده را برتخت شاهی مینشاندند ،
از آنان اطاعت میکردند ،
و به آنان هدیه میدادند .
این یک یادآوری برای مردان بود تا مادران و همسران خود را گرامی بدارند ،
و چون یاد این جشن تا مدتها ادامه داشت و بسیار باشکوه برگزار میشد ،
همواره این آزرم و احترام به زن برای مردان گوشزد میگردید .
جالب است بدانیم كه این روز در تقویم جدید ایرانی دقیقا مصادف شده است با
" بیست و نهم بهمن ماه "، یعنی تنها چهار روز پس از " والنتاین فرنگی ! "
در گذشته ایرانیان دوازده ماه سی روزه داشته اند ،جدول نام روزهای هفته در ایران باستان
و مقایسه ی آن با روزهای هفته ی اروپا و آمریکای امروز
|
نام کنونی |
نام ایرانی |
نام سُغدی |
ستاره وابسته |
نام انگلیسی |
مانک |
|
یک شنبه |
یوشمبت |
مهرشید روز |
خورشید |
Sunday |
روز خورشید |
|
دوشنبه |
دوشمبت |
مهشید روز |
ماه |
Monday |
روز ماه |
|
سهشنبه |
سهشمبت |
بهرامشید روز |
مریخ ، ایزد جنگ |
Tuesday |
روز ایزد جنگ |
|
چهارشنبه |
چرشمبت |
تیرشید روز |
عطارد |
Wednesday |
روز عطارد |
|
پنجشنبه |
پنجشمبت |
برجیسشید روز |
مشتری ، ایزد آذرخش |
Thursday |
روز ایزد آذرخش |
|
آدینه |
شششمبت |
ناهیدشید روز |
زهره ، ستاره شادی آور |
Friday |
روز ستارهی شادی آور |
|
شنبه |
شمبت |
کیوانشید روز |
زحل |
Saturday |
روز زحل |
|
مانـَک |
اوستایی |
پهلوی |
پارسی |
ردیف |
|
هستی بخش بزرگ دانا |
اهورامزدا |
اورمزد |
هرمَزد |
۱ |
|
اندیشه نیک |
وهومنه |
وهومن |
بهمن |
۲ |
|
بهترین راستی و پاکی |
اشاوهیشتا |
ارتاوهیشتا |
اردیبهشت |
۳ |
|
شهریاری نیرومند |
کشتریا وریا - خشترا وئیریه |
شهریور |
شهریور |
۴ |
|
فروتنی و مهرپاک |
سپنتا آرمئیتی |
سپندارمت |
سپندارمذ |
۵ |
|
تندرستی و رسایی |
هئوروتات |
خردات |
خورداد - خرداد |
۶ |
|
بی مرگی ، جاودانی |
آمرتات |
امرتات |
امرداد |
۷ |
|
آفریدگار |
دزوه - دثوش |
دزو ، دذوپت آتور |
دی ، دی بآذر |
۸ |
|
آتش ، فروغ |
اتر- آثرآت |
اتور |
آذر |
۹ |
|
آبها ، هنگام آب |
اپم |
آبان |
آبان |
۱۰ |
|
آفتاب ، خورشید |
هورخشئیت |
خورشیت |
خور - خیر - خورشید |
۱۱ |
|
ماه |
ماونگه |
ماه - ماذ |
ماه |
۱۲ |
|
ستاره تیر یا تیشتر ، ستاره باران |
تیشتریه |
تیر- تیشتر |
تیر |
۱۳ |
|
جهان ، زندگی هستی - گیتی |
گئوش |
گوش |
گوش |
۱۴ |
|
آفریدگار |
دزوه - دثوش |
دذو ، دذوپت میتر |
دی ، دی بمهر |
۱۵ |
|
دوستی ، پیمان |
میثر |
میتر |
مهر |
۱۶ |
|
فرمانبرداری |
سرئوش |
سروش |
سروش |
۱۷ |
|
دادگری |
رشنو |
رشن |
رشن |
۱۸ |
|
فروهر ، نیروی پیشرفت |
فره وشی |
فرورتین |
فروردین |
۱۹ |
|
پیروزی |
ورثرغن |
واهرام |
ورهرام |
۲۰ |
|
رامش ، شادمانی |
رامن |
رام - رامشن |
رام |
۲۱ |
|
باد - هوا |
واته |
وات |
باد |
۲۲ |
|
آفریدگار |
دزوه - دثوش |
دذو ، دذوپت دپن |
دی ، دی بدین |
۲۳ |
|
بینش درونی - وجدان |
دئنا |
دین |
دین |
۲۴ |
|
خوشبختی ، دارائی و خواسته |
اشی - ونگوهی |
ارت |
ارد |
۲۵ |
|
راستی |
ارشتاد |
اشتات |
اشتاد |
۲۶ |
|
آسمان |
آسمن |
آسیمان |
آسمان |
۲۷ |
|
زمین |
زام |
زمامیات - زامدات |
زامیاد - زمی - زمامیاد |
۲۸ |
|
گفتار پاک |
منتره سپنت |
امهراسپنت |
مانتره سپند - ماراسپند - مهرسپند |
۲۹ |
|
فروغ و روشنایی بی پایان |
انغره - رئوچه |
انیران |
انارم - انیران |
۳۰ |
بودا به دهکده ای سفر كرد .
زنی كه مجذوب سخنان او شده بود ،
از او خواست تا مهمان وی باشد .
بودا پذیرفت و مهیای رفتن به خانهی آن زن شد .
كدخدای دهكده هراسان خود را به بودا رسانید و گفت :
" این زن ، هرزه است به خانهی او نروید "
بودا به كدخدا گفت :
" یكی از دستانت را به من بده "
كدخدا تعجب كرد و یكی از دستانش را در دست بودا گذاشت .
آنگاه بودا گفت :
" حالا كف بزن "
كدخدا بیشتر تعجب كرد و گفت:
" هیچ كس نمیتواند با یك دست كف بزند "
بودا لبخندی زد و پاسخ داد :
" هیچ زنی نیز نمی تواند به تنهایی بد و هرزه باشد ،
مگر این كه مردان دهكده نیز بد و هرزه باشند .
بنابراین مردان و پولهایشان هستند كه از این زن ،
زنی بد و هرزه ساخته است ".
جشن سَده ، یکی از جشن های همگانی ایران کهن ،
در آغاز شامگاه دهم بهمن ماه ،
برابر با آبان روز از بهمن ماه ،
با افروختن هیزمی که مردمان ، از پگاه بر بام خانه خود یا بر بلندی
کوهستان گرد آوردهاند ، آغاز میشود .
جشن سده یک جشن ملی ایرانی است و به هیچ دین و مذهبی مربوط
نیست .
جشن " سده " بزرگ ترین جشن آتش و یکی از کهنترین آیینهای شناخته
شده در ایران باستان است .
در این جشن در آغاز شامگاه دهم بهمنماه ،
همه مردمان سرزمینهای ایرانی بر بلندای کوه ها و بام خانه ها ،
آتشهایی برمیافروخته و هنوز هم کم و بیش بر میافروزند .
مردمان نواحی مختلف درکنار شعلههای آتش و با توجه به زبان و فرهنگ خود ،
سرودها و ترانههای گوناگونی را خوانده و آرزوی رفتن سرما و آمدن گرما را
میکنند .
همچنین در برخی نواحی ، به جشنخوانی ، بازیها و نمایشهای دسته
جمعی نیز میپردازند .
امروزه این مراسم در میان روستانشینان شمال شرقی کشور ، همچون :
آزادور ، روستاهای دشت جوین ،
در بخشهایی از افغانستان و آسیای میانه با نام " خریچار " ،
درکردستان پیرامون سلیمانیه و اورامانات ،
نواحی مرکزی ایران با نامهای " هله هله " ، " کُرده " ، " جشن چوپانان "
و در میان برخی روستانشینان و عشایر لرستان ،کردستان ، آذربایجان و
کرمان رواج دارد .
جشن سده هیچ گاه به هیچ یک از اقوام یا ادیان باستان ارتباطی نداشته و همواره
جشنی ملی و برگرفته از شرایط اقلیمی و رویدادهای کیهانی بودهاست .
قدمت زیاد این مراسم باعث شده تا در باره دلایل برگزاری آن ،
روایتهای بسیار، متعدد و متناقضی در منابع قدیم ثبت شود .
لباس فارغ التحصیلی در کل جهان یک شکل است .
اما تا حالا به این موضوع فکر کرده اید ،
فلسفه وجودی آن چیست ؟!!!
هنگامی كه از شما سوال شود :
این لباس و كلاه نشانه چیست ؟
چه پاسخی دارید ، بدهید ؟!
احتمالاً خواهید گفت :
نمی دانم !!!!
اما اگر این سوال را ،
از یك اروپایی یا ژاپنی و یا حتی یک آمریكایی بپرسند ،
خواهد گفت :
ما به احترام " آوی سنّا Avicenna " ( ابن سینا ) پدر علم جهان ،
این لباس را به صورت نمادین میپوشیم !!!
بله یك نمونه دیگر از ارزش های ایرانی ،
كه خود ما آن را نمیشناسیم ،
ردای فارغ التحصیلی است !!
آن ها به احترام " آوی سنّا " كه همان " ابن سینا " ی ماست ،
لباس بلند رِدا گونه می پوشیده است ،
و این لباس را تن دانشمندان خود میكنند .
آن كلاه هم همان دَستار است ( کمی فانتزی شده ) ،
و منگوله آن هم نمادی از گوشه دستار خراسانی ،
كه ما ایرانی ها در قدیم از گوشه دَستار آویزان میكردیم ،
و به دوش میانداختیم .
در ژاپن ، اروپا و آمریكا ،
علامت یك آدم برجسته و دانش آموخته را ،
لباس و كلاه ابن سینا می گذارند ،
ولی ما خودمان نمیدانیم !!!
درد من ،
حصار برکه نیست ،
درد من ،
زیستن با ماهیانی است که ،
فکر دریا ،
به ذهن شان ،
خطور نکرده است .
" جشن یلدا " حدود 4 هزار سال است که در " ایران " برگزار می شود ،
و یکی از معدود جشنهایی است که از " دین مهر " به " دین زرتشت " راه یافته است .
" شب یلدا " یا " شب چله " ، آخرین روز آذرماه ،
شب اول زمستان و درازترین شب سال است .
" ایرانیان باستان " با باور این که فردای " شب یلدا " با دمیدن خورشید ،
روزها بلند تر شده و " تابش نور ایزدی " افزونی می یابد ،
آخر پاییز و اول زمستان را شب " زایش مهر" یا " زایش خورشید " می خواندند ،
و برای آن ، جشن بزرگی برپا می کردند .
این جشن در " ماه پارسی دی " قرار دارد ، که نام " آفریننده " در زمان قبل از " زرتشتیان " بوده است ،
و بعدها او به نام " آفریننده نور " معروف شد .
" نور"، " روز" و " روشنایی خورشید" ، نشانه هایی از " آفریدگار " بود ،
در حالی که " شب " ، " تاریکی" و" سرما " نشانه هایی از " اهریمن " .
مشاهده تغییرات مداوم شب و روز مردم را به این باور رسانده بود که ،
" شب و روز " یا " روشنایی و تاریکی " در یک " جنگ همیشگی " به سر می برند .
روزهای بلند تر ، روزهای " پیروزی روشنایی " بود ،
در حالی که روزهای کوتاه تر ، نشانه یی از " غلبه تاریکی " .
● پیشینه جشن :"
یلدا " و جشن هایی که در این شب برگزار می شود ، یک " سنت باستانی " است .
این جشن مراسمی " آریایی " است ،
و پیروان " میتراییسم " آن را از هزاران سال پیش در " ایران " برگزار می کرده اند .
" یلدا " روز تولد " میترا " یا " مهر" است .
این جشن به اندازه زمانی که مردم " فصول " را تعیین کردند " کهن " است .
● مراسم و آداب جشن :
برای در امان بودن از خطر " اهریمن " ،
در این شب همه دور هم جمع می شدند ،
و با برافروختن " آتش " از خورشید " طلب برکت " می کردند .
" آیین " " شب یلدا " یا " شب چله " ،
خوردن آجیل مخصوص ، هندوانه ، انار و شیرینی و میوه های گوناگون است ،
که همه جنبه " نمادین " دارند و نشانه " برکت " ، " تندرستی " ، " فراوانی " و " شادکامی " هستند .
در این شب هم مثل جشن " تیرگان " ، فال گرفتن از " کتاب حافظ " مرسوم است .
حاضران با انتخاب و شکستن گردو از روی " پوکی " و یا " مغز دار بودن " آن ، آینده گویی می کنند .
" جشن شب یلدا " جشنی است که از ۷ هزارسال پیش تاکنون در میان " ایرانیان " برگزار می شود .
۷ هزار سال پیش " نیاکان ما " به دانش " گاه شماری " دست پیدا کردند ،
و دریافتند که " نخستین شب زمستان " ، " بلندترین شب سال " است.
یکی دیگر از دلایل برگزاری این جشن ،
" شب زادروز ایزدمهر" یا " میترا " است .
" مهر " به معنای " خورشید " است ،
و تاریخ " پرستش " آن در میان " ایرانی ها " و " آریایی ها " به پیش از دین " زرتشت " بازمی گردد ،
پس از ظهور " زرتشت " این پیامبر او را " اهورامزدا " تعریف کرد .
یکی از " ایزدان اهورایی " ، " مهر" بود ،
که هم اکنون بخشی از " اوستا " به اسم او نامگذاری شده است .
در " مهریشت " ، " اوستا " آمده است :
" مهر " از آسمان با هزاران چشم بر " ایرانی" می نگرد تا " دروغ " نگوید .
------------------------------
جالب است بدانید " تولد حضرت مسیح " تا چند سال پیش در شب " یلدا " بود ،
و چون " ایرانیان " ادعا می کردند ، جشن " میلاد مسیح " همان " تولد مهر " است ،
کلیسای اعظم " جشن تولد مسیح " را چند روز جابه جا کرد ،
و امروزه با اختلاف تقریبا" سه روز بر گزار می شود
.مرغ سحر سروده ای از محمدتقی بهار که در دوران مشروطه و پس از آغاز حکومت رضا شاه به صورت ترانه اجرا شد .
آهنگ این اثر ، از مرتضی نی داوود ، فوق العاده زیباست . آهنگ باو جود گیرایی زیر و بالای چندانی ندارد بنابراین حتی کسانی که با خوانندگی آشنایی ندارند می توانند آن را به راحتی بخوانند .
اکثر خوانندگان نامی نیز اجرایی از مرغ سحر را به نام خود ثبت کرده اند که می توان به ملوک ضرابی ، قمرالملوک وزیری ، نادر گلچین ، هنگامه اخوان ، محمدرضا شجریان و نیز اجراهای متفاوتی از فرهاد ، همای و محسن نامجو اشاره کرد.
آنچه تا کنون به عنوان مرغ سحر شنیده ایم عبارت است از بند اول این شعر :
مرغ سحر ناله سرکن ، داغ مرا تازه تر کن ،
ز آه شرر بار این قفس را بَر شِکَنُ و زیر و زِبَر کن ،
بلبل پَر بسته ز کنج قفس درآ ، نغمهٔ آزادی نوع بشر سرا ،
وَز نفسی عرصه ی این خاک تیره را ، پر شرر کن ،
ظلم ظالم ، جور صیاد آشیانم داده بر باد ،
ای خدا ، ای فـلک ، ای طبیعت ، شام تاریک ما را سحر کن ،
نوبهار است ، گل به بار است ، ابر چشمم ، ژالهبار است ،
این قفس ، چون دلم ، تنگ و تار است ،
شعله فکن در قفس ای آه آتشین ،
دست طبیعت گل عمر مرا مچین ،
جانب عاشق نِگَه ای تازه گل از این ، بیشتر کن ،
مرغ بیدل شرح هجران مختصر ٬ مختصر کن ،
اما شاید خیلی ها ندانند که این فقط نیمی از مرغ سحر است و این شعر بند دومی نیز دارد که تقریبا هیچ خواننده ای تمایلی به خواندن آن ندارد :
عمر حقیقت به سر شد ، عهد و وفا بی اثر شد ،
ناله عاشق ، ناز معشوق ، هر دو دروغ و بی ثمر شد ،
راستی و مهر و محبت فسانه شد ،
قول و شرافت همگی از میانه شد ،
از پی دزدی ، وطن و دین بهانه شد ،
دیده تر کن ،
جور مالک ، ظلم ارباب ، زارع از غم گشته بی تاب ،
ساغر اغنیا پر میناب ، جام ما پر ز خون جگر شد ،
ای دل تنگ ناله سر کن ، از مساوات صرف نظر کن ،
ساقی گل چهره بده آب آتشین ، پردهٔ دلکش بزن ای یار دلنشین ،
ناله بر آر از قفس ای بلبل حزین ،
کز غم تو ، سینه من ، پر شرر شد ، پر شرر شد .
اما چرا کسی این بند را دوست ندارد ؟
بند اول شعری انقلابی است که به دستگاه ظلم می تازد ، از زندانی و در قفس بودن آزادی خواهان گله می کند ، آرزوی پایان شب تار ملت را دارد و مردم را به قیام و انقلاب جهت پایان دادن به ظلم و شکستن قفس فرا می خواند .
اما بند دوم شعری اجتماعی است . شاعر در این بند از رواج دروغ ، منسوخ شدن حقیقت طلبی ، از بین رفتن عشق واقعی میان عاشق و معشوق و گم شدن مهر و محبت و شرافت گله می کند و از کسانی می نالد که وطن و دین را بهانه ای برای دزدی کرده اند . اینان چه کسانی هستند؟ تنها حاکمان یا تمامی مردم ؟ فضای حاکم بر این بخش از شعر به مورد دوم اشاره دارد . همچنین زمانی که شعر از جور مالک و ارباب شکایت می کند اغنیا را به عنوان طبقه ای از جامعه به باد نقد می گیرد نه به عنوان بخشی از وابستگان دولت .
در بند اول پیشنهاد شعله فکندن در قفس که همانا براندازی حکومت ظالم است مطرح می شود اما در مورد بند دوم شاعر هیچ راه حلی نمی یابد و در نهایت بلبل را فقط به بر آوردن ناله های حزین از دورن این قفس خود ساخته فرا می خواند .
مردم ما همیشه دوست داشته اند که ریشه مشکلات را در حکومت بشناسند و خود را از هر گونه اشکالی مبرا بدانند از این روی خوانندگان همان بخشی از مرغ سحر را خوانده اند و می خوانند که مورد پسند عامه مردم است . جالب این جاست که برخی بی توجهی به بند دوم را به دلیل سیاسی بودن آن دانسته اند که چنین دیدگاهی موجب شگفتی است .
ما تا به حال بارها به دستور بند اول عمل کرده ایم و قفس را آتش زده ایم اما پس از فرو نشستن شعله خود را در قفسی جدید یافته ایم . ای کاش یک بار هم که شده بند دوم را بخوانیم و همت کنیم بر اساس آن ارزش های انسانی را در جامعه ایرانی احیا نماییم .
داریوش هخامنشی :
اهور امزدا ،
دروغ ،
را از سرزمین و مردم من ،
به دور نگه دارد .
کوروش کبیر :
مرد پارسی ،
دروغ نگوید ،
حتی به هنگام مرگ در جنگ .
قرآن ، من شرمنده تو هستم ،اگر از تو آواز مرگی ساخته ایم ،
که هر وقت در کوچه ها یمان آوازت بلند می شود ،
همه از هم می پرسند " چه کس مرده است ؟ "
چه غفلت بزرگی که می پنداریم ،خدا ترا برای مردگانمان نازل کرده است .
قرآن ! من شرمنده تو هستم ،اگر تو را از یک نسخه عملی ،
به یک افسانه موزه نشین مبدل کرده ایم .
یکی ذوق می کند ،که تو را بر روی برنج نوشته ،
یکی ذوق می کند ،
که تو را به صورت تابلو فرش در آورده ،
یکی ذوق می کند ،
که تو را با طلا نوشته ،
یکی به خود می بالد ،
که تو را در کوچک ترین قطع ممکن منتشر کرده ،
آیا واقعا خدا تو را فرستاده ،
تا موزه سازی کنیم ؟
قرآن ! من شرمنده تو هستم ،اگر حتی آنان که تو را می خوانند و تو را می شنوند ،
آن چنان به پایت می نشینند ،
که خلایق به پای موسیقی های روزمره می نشینند !
اگر چند آیه از تو را به یک نفس بخوانند ،
مستمعین فریاد می زنند :
احسنت ! احسنت !
گویی مسابقه نفس است !
قرآن ! من شرمنده تو هستم ،
اگر به یک فستیوال مبدل شده ای :
حفظ کردن تو با شماره صفحه ،
خواندن تو از آخر به اول ،
یک معرفت است ،
یا یک رکورد گیری ؟
ای کاش آنان که تو را حفظ کرده اند ،
حفظ کنی ،
تا این چنین تو را اسباب مسابقات هوش نکنند .
خوشا به حال هر کسی که دلش رحلی است برای تو .
آنان که وقتی تو را می خوانند ،چنان حظ می کنند ،
که گویی ،
قرآن همین الآن به ایشان نازل شده است .
آنچه ما با قرآن کرده ایم ،
تنها بخشی از اسلام است ،
که به صلیب جهالت کشیده ایم .
از سخنان دکتر علی شریعتی .
مردم اغلب بی منطق و خود محورند ،
ولی آن ها را ببخش .
اگر مهربان باشی تو را به داشتن انگیزه های پنهان متهم می کنند ،
ولی مهربان باش .
اگر شریف و درست کار باشی فریبت می دهند ،
ولی شریف و درست کار باش .
نیکی های امروزت را فراموش می کنند ،
ولی نیکوکار باش .
بهترین های خود را به دنیا ببخش حتی اگر هیچ گاه کافی نباشد .
و در نهایت می بینی که هر آن چه هست ،
همواره میان تو و خداوند است .
نه میان تو و مردم .
هرگز زانو نخواهم زد ،
حتی اگر سقف آسمان ،
کوتاه تر از قامتم شود .
" هرودوت " ، تاريخ نگار قرن چهارم قبل از ميلاد ، بهترين کسی است که افسانه تولد " کوروش " را نسبت به بـقـيـه افسانه هاي ديگر توصيف کرده است .
از نظر او " آستياگ " ، پدربزرگ مادري ، شبي در خواب مي بـيـند که دخترش " ماندانا " ، به مقـدار خيلي زيادي آب توليد مي کند که تمام شهر و امپراطوري او را فرا مي گيرد .
هنگامي که مرد مقدس ( مغ - روحاني زرتشتي ) از خواب او مطلع مي شود ، به او از پـيامد آن اخطار مي کند .
بـنابراين ، " آستياگ " - پدر " ماندانا " - دخترش را به يک پارسي به نام " کمبودجيه " که يک اصيل زاده پارسي بود داد و گفت که او از يک " ماد " خيلي کمتر است و نمي تواند خطري داشته باشد .
کمتر از يک سال از ازدواج " ماندانا " با " کمبودجيـه " نگذشته بود که " آستياگ " ، دوباره خوابي مي بـيـند ، که يک درخت مو از شکم دخترش " ماندانا " مي رويد که تمام آسيا را فرا گرفته است .
مجوسان سريعـاً يک فال بد را پـيش بـيـني مي کنـند و به او مي گويـند که از " ماندانا " پسري زاده خواهد شد که تخت تو را به زور خواهد گرفت .
پادشاه دنـبال دخترش فرستاده و او را تا موقعـي که پسرش را به دنـيا نياورده است تحت نظر شديد امنـيتي قرار مي دهد .
بعـد از بدنيا آمدن بچه ، چند نفر از اطرافيان شاه به يک نجيـب زاده ی " ماد " به نام " هارپاگوس " گفـتـند که شاه گفته است بايد اين بچه تازه به دنيا آمده را برده و از بـيـن ببري و نگران چـيزي نباش .
اما " هارپاگوس " تصميم گرفت که خودش بچه را از بـين نبرد .
به جاي آن ، او يک چوپان سلطـنـتي را صدا کرده و به او گفت که فرمان پادشاه است و بايد اين بچه را از بـيـن ببرد و نگذارد که زنده بماند و اگر اين کار را نکند به کيفر و مجازات خواهد رسيد .
اما همسر چوپان که باردار بود ، در نبود او يک پسر زائيد که مرده بود . وقـتي که چوپان به خانه آمد و زنش بچه را ديد او را راضي کرد که بچه را خودشان نگه داشته و بزرگ کنند و به جاي آن جنازه مرده بچه خودشان را به " هارپاگوس " نشان دهند و بگويـند که او همان بچه است .
" کوروش " به زودي يک پسر جوان برجسته و کارآمد شد و هميشه دوستانش را تحت الشعـاع قدرت رهبري خود قرار مي داد .
يک روز موقع بازي با ديگر بچه ها ، او را به عـنوان پادشاه انـتخاب کردند .
او بـي درنگ و سريع اين نـقش را قـبول کرد ، و پسر يک از بزرگان " ماد " را که نمي خواست از او دستور بگيرد مجازات کرد .
پدر بچه مجازات شده به " آستـياگ " شکايت کرد و همه چـيـز را برعکس و وارانه جلوه داد که بتواند کوروش را تـنـبـيه بکند .
موقعـي که " آستـياگ " از او پرسيد که چرا اين گونه رفتار کرده است ، " کوروش " به دفاع از خود پرداخته و گفت که او نـقـش يک پادشاه را بازي مي کرد و بايد کسي را که دستور او را عـمل نکرده است ، تـنـبـيه کند .
" آستياگ " سريعـا متوجه شد که اين سخنان يک بچه چوپان نـيـست و متوجه شد که او نوه خود و فرزند " ماندانا " دخترش است .
بعـدا آن داستان به وسيله چوپان ، اگر چه با بـی ميلي و اکراه اما تاًيـيـد شد .
به همين خاطر " آسـتـياگ " ، " هارپاگوس " را به خاطر آن که فرمانـش را انجام نداده بود تـنـبـيه کرد و از بدن پسرش غـذاي سلطـنـتي درست کرد .
بنا بر نظر مجوسيان ، پادشاه به " کوروش " اجازه داد که به " پارس " پـيـش والدين واقـعي خود برگردد .
" هارپاگوس " با خود عـهد کرد که انـتـقام مرگ پسرش را با تـشويـق کردن " کوروش " ، با به تصرف درآوردن تخت پدر بزرگش بگيرد .
" هرودوت " تشريح مي کند که " هارپاگوس " نـقـشه خود را بر روي يک کاغـذ کشيـد و در شکم يک خرگوش صحرايي تازه شکار شده گذاشت . سپس شکم خرگوش صحرايي را دوخته و آن را به يکي از نديمان خاص خود داد ، و او به صورت يک شکارچي راهي " پارس " شد و آن خرگوش را به " کوروش " داده و گفت که بايد شکمش را باز کند .
او بعـد از خواندن نامه " هارپاگوس " ، به فکر گرفتن قدرت از " آستياگ " شد . موقـعي که نـقـشه او به مراحل حساس خود رسيد ، قبايل " پارسي " را تـشويـق کرد که طـرفدار او باشـند تا بـتوانند يوغ بندگي " آستياگ " و " ماد " را از گردن خود به در افکنند .
" کوروش " موفـق شد که پدربزرگ خود ، " آستياگ " را سرنگون کند و فرمانرواي " ماد " و " پارس " شود .
چگونگي تولد " کوروش " که به وسيله " هردودت " به زيـبايي و جذابـيت کامل گفـته شده و برطبق شواهد به واقعـيت بسيار نزديک است ، هنوز منـبع قابل اطميـناني براي خيلي ها قرار دارد .
منبع:www.alaska.blogfa.com
ورزش و انجام حركات پهلواني جز فعاليت هاي اصلي روزمره ايرانيان در دوران باستان بوده است .
جامعه آن زمان ارزش خاصي براي ورزشكاراني قائل مي شد كه براي قدرت بدني و شجاعت روحي كه دراختيار داشتند ، شكرگزاربوده اند .
پهلوانان درصورت نياز ازخانواده و سرزمين خود در برابر دشمنان دفاع مي كردند . اين پهلوانان با تشويق زائدالوصف همگان براي ورزش ، قهرماني و قدرت خود روبرو مي شدند .
طبق آموزش مذهبي آن ها، مردان زورخانه در نيايش خود ابتدا زيبايي بهشت را مي ستودند وسپس قدرت بدني و فكري خود را از خداوند خواستار مي شدند . آن ها اعتقاد راسخ به بدن سالم و نيرومند داشتند .
ايرانيان باستان به فعاليت هاي ورزشي خود ، كه بر الگوي سلاح هاي جنگي شان تاثير گذاربوده است ، روح معنوي مي دادند .
حتي در حين مجيزخواني ( استعاره هاي مذهبي ) در زمان نيايش در معابد گرزي دردستان خود نگه مي داشتند .
" اوستا " كتاب مقدس مذهبي قديم ايران تاحد زيادي مشوق قهرمانان و ورزشكاران بوده است و از آنان تجليل و ستايش به عمل مي آورد ، درست همانند آن كه مردان بزرگ درمقابل خدايان خود عبادت مي نمودند .
نسل قديمي تر مي بايست هماهنگي هايي در زمينه حكايات باستاني و يا اشعار حماسي اي بوجود آورد كه مقرر است براي جوانان از روي كتاب هاي برجامانده و يا آن هايي كه از نسل هاي پيشين خود آموخته بودند ، خوانده شود .
اين سنت تا امروز باقي مانده و قرون زيادي را تجربه نموده است .
امروزه حتي مشهود است كه بين قبايل و درقهوه خانه ها داستان گويي با همان شور و ذوق مشابه قرن هاي پيش ، اجرا مي شود .
با توجه به اين حقيقت كه در زبان فارسي ايران باستان ، بيش از 30 لغت در ارتباط با مفاهيم قهرمان و پهلوان وجود دارد ، ميزان علاقه وافر ايرانيان به قهرمانان و پهلوانان مسلم وآشكارا مي گردد .
جوانان زير24 سال آموزش تكميلي مرتبط با ورزش را درزمان خود فرا مي گيرند ، اين ورزش ها عبارتند از : دو ، سواركاري ، چوگان ، پرتاب دارت ، كشتي ، بوكس ، تيروكمان ، شمشيربازي و. . .
اين فنون تحت شرايط بسيارسخت آموزش داده مي شد تا بتوانند در زمان نياز ، شرايط سخت ، ناسازگاري ها و مشكلات ناشي از جنگ از قبيل گرسنگي ، تشنگي ، كوفتگي ،گرما ، سرما و . . . را تحمل نمايند .
در شهریور 1323زمانی که نیروهای انگلیسی و دیگر متفقین تهران را اشغال کرده بودند ، حسین گل گلاب تصنیف سرای معروف ، از یکی از خیابان های معروف شهر می گذرد .
او مشاهده می کند که بین یک سرباز انگلیسی و یک افسر ایرانی بگو مگو می شود و سرباز انگلیسی ، کشیده محکمی در گوش افسر ایرانی می نوازد . گل گلاب پس از دیدنِ این صحنه ، با چشمان اشک آلود به استودیوی روح الله خالقی (موسیقی دان) می رود و شروع به گریه می کند .
غلامحسین بنان می پرسد ماجرا چیست ؟ او ماجرا را تعریف می کند و می گوید :
کار ما به اینجا رسیده که سرباز اجنبی توی گوش نظامی ایرانی بزند ! سپس کاغذ و قلم را بر می دارد و با همان حال ، می سراید :
ای ایران ای مرز پرگهر
ای خاکت سرچشمه ی هنر
دور از تو اندیشه بدان
پاینده مانی و جاودان
ای دشمن ! ار تو سنگ خاره ای من آهنم
جان من فدای خاک پاک میهنم . . .
همانجا ، خالقی موسیقی آن را می نویسد و بنان نیز آن را می خواند و ظرف یک هفته ، تصنیف "ای ایران" در یک ارکستر بزرگ اجرا می شود .
سرود " اي ايران " دقيقا در 27 مهر ماه سال 1323 در تالار دبستان نظامي - دانشکدۀ افسري فعلي- و در حضور جمعي از چهرههاي فعال در موسيقي ايران متولد شد . شعر اين سرود را " حسين گل گلاب " استاد دانشگاه تهران سروده بود ، و از ويژگيهاي آن ، اول اين است که تکتک واژههاي به کار رفته در سروده ، فارسي است و در هيچ يک از ابيات آن کلمهاي معرب يا غير فارسي وجود ندارد . سراسر هر سه بند سرود ، سرشار از واژههاى خوشتراش فارسى است . زبان پاكيزهاى كه هيچ واژه بيگانه در آن راه پيدا نكرده است ، و با اين همه هيچ واژهاى نيز در آن مهجور و ناشناخته نيست و دريافت متن را دشوار نمىسازد .
دومين ويژگي سرود " اي ايران " در بافت و ساختار شعر آن است ، بهگونهاي که تمامي گروههاي سني ، از کودک تا بزرگسال ميتوانند آن را اجرا کنند . همين ويژگي سبب شده تا اين سرود در تمامي مراکز آموزشي و حتي کودکستانها قابليت اجرا داشته باشد .
و بالاخره سومين ويژگياي که براي اين سرود قائل شدهاند ، فراگيري اين سرود به لحاظ امکانات اجرايي است که به هر گروه يا فرد ، امکان ميدهد تا بدون ساز و آلات و ادوات موسيقي نيز بتوان آن را اجرا کنند .
آهنگ اين سرود که در آواز دشتي خلق شده ، از ساختههاي ماندگار " روحالله خالقي " است . ملودي اصلي و پايهاي کار ، از برخي نغمههاي موسيقي بختياري که از فضايي حماسي برخوردار است ، گرفته شده است .
اين سرود در اجراي نخست خود بهصورت کر خوانده شد . اما ساختار محکم شعر و موسيقي آن سبب شد تا در دهههاي بعد خوانندگان مطرحي همانند " غلامحسين بنان " و نيز " اسفنديار قرهباغي " آن را بهصورت تکخواني هم اجرا کنند .
در سال هاي اول پس از انقلاب ، اين سرود براي مدت کوتاهي بهعنوان " سرود ملي " از راديو و تلويزيون ايران پخش ميشد ، اما بعدا چند سالي از رسانههاي داخلي حذف شد تا در دهۀ اخير که باز در مناسبتهاي مختلف تاريخي ، آن را ميشنويم .
ای ایران ای مرز پر گهر
ای خاكت سرچشمه هنر
دور از تو اندیشه بدان
پاینده مانی و جاودان
ای . . . دشمن ؟ ارتو سنگ خاره ای من آهنم
جان من فدای خاك پاك میهنم
مهر تو چون شد پیشه ام
دور از تو نیست اندیشه ام
در راه تو ، كی ارزشی دارد این جان ما
پاینده باد خاك ایران ما
سنگ كوهت دُر و گوهر است
خاك دشتت بهتر از زر است
مهرت از دل كی برون كنم
برگو بی مهر تو چون كنم
تا . . . گردش جهان و دور آسمان بپاست
نور ایزدی همیشه رهنمای ماست
مهر تو چون شد پیشه ام
دور از تو نیست ، اندیشه ام
در راه تو ، كی ارزشی دارد اين جان ما
پاینده باد خاك ايران ما
ایران ای خرم بهشت من
روشن از تو سرنوشت من
گر آتش بارد به پیكرم
جز مهرت بر دل نپرورم
از … آب و خاك و مهر تو سرشته شد دلم
مهرت ار برون رود چه می شود دلم
مهر تو چون ، شد پیشه ام
دور از تو نیست ، انديشه ام
در راه تو ، كی ارزشی دارد اين جان ما
پاینده باد خاك ایران ما .