دست پدر
پدری دست بر شانه پسرش گذاشت و از او پرسید :
تو می توانی مرا بزنی یا من تو را ؟
پسر جواب داد : من می زنم .
پدر ناباورانه دوباره سوال را تکرار کرد ،
ولی باز همان جواب را شنید .
با ناراحتی از کنار پسر رد شد .
بعد از چند قدم دوباره سوال را تکرار کرد ، شاید جوابی بهتر بشنود.
پسرم من می زنم یا تو ؟
این بار پسر جواب داد ، شما می زنی .
پدر گفت چرا دوبار اول این را نگفتی ؟
پسر جواب داد :
تا وقتی دست شما روی شانه من بود ،
عالم را حریف بودم ،
ولی وقتی دست از شانه ام کشیدی ،
قوتم را با خود بردی .
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم مهر ۱۳۹۰ ساعت 17:19 توسط مجید افخمی کهربائی ( ماک )
|