راه راستی
و آن راه راستی است
و آن راه راستی است
صاحب مکنتی بی کمال ،
بلند آواز و بی پروا ،
فرمان مکرر می داد که چنین کنید و چنان ،
تهدید مکرر می کرد که چنین می کنیم چنان ،
بزرگان قوم در نصیحت و دلالت بی چاره بودند ،
و پند ها و اندرز ها بی ثمر .
پس آنان عزلت گزیدند و متاع خویش بیش از این عرضه نداشتند ،
حکیمی اما ، وظیفه چنان دید تا در اصلاح امور سعی نماید ،
پس ، آن ناخوش اندیش را با مریدانش ، به ییلاقی فرا خواند ،
چون آنان به باغ دانای حکیم شدند ،
صاحب منصب ، ثمری طلب نمود که حاصل آن باغ نبود ،
کودک حکیم رندانه گفت :
فلان که تو می خواهی در این باغ یافت نشود ،
اصحاب او که از جنس او بودند هیاهو به پا کردند ،
که او کودک است و نادان و نمی داند پدرش میزبان کیست ؟
کودک با حیرت به آنان نگریست و گفت :
من می دانم که او کیست ،
اما این درختان نمی دانند ،
و حکم او را بر نمی تابند ،
و اگر هم بخواهند در اطاعت ناتوانند .
حکیم که اوضاع چنین دید ، وظیفه بر خود رفع دانست ،
و دخالت بیشتر در اصلاح امور جایز ندید .
و عذر بزرگان قوم در کناره گیری موجه دانست .
که پاس داشتن شان و حریم خرد ، خود نیز از واجبات است .
در این راه طولانی كه ما بیخبریم ،
و چون باد میگذرد ،
بگذار خرده اختلافهایمان با هم باقی بماند .
خواهش میكنم ! مخواه كه یكی شویم ،
مطلقا مخواه كه هر چه تو دوست داری ، من همان را ، به همان شدت دوست داشته باشم .
و هر چه من دوست دارم ، به همان گونه مورد دوست داشتن تو نیز باشد .
مخواه كه هر دو یك آواز را بپسندیم ، یك ساز را ، یك كتاب را ، یك طعم را ، یك رنگ را ، و یك شیوه نگاه كردن را .
مخواه كه انتخابمان یكی باشد ، سلیقهمان یكی و رویاهامان یكی .
همسفر بودن و همهدف بودن ، ابدا به معنی شبیه بودن و شبیه شدن نیست .
و شبیه شدن دال بر كمال نیست ، بلكه دلیل توقف است .
عزیز من !
دو نفر كه عاشقاند و عشق آنها را به وحدتی عاطفی رسانده است ، واجب نیست كه هر دو صدای كبك ، درخت نارون ، حجاب برفی قله علم كوه ، رنگ سرخ و بشقاب سفالی را دوست داشته باشند .
اگر چنین حالتی پیش بیاید ، باید گفت كه یا عاشق زائد است یا معشوق و یكی كافی است .
عشق ، از خودخواهیها و خودپرستیها گذشتن است ، اما این سخن به معنای تبدیل شدن به دیگری نیست .
من از عشق زمینی حرف میزنم كه ارزش آن در « حضور » است نه در محو و نابود شدن یكی در دیگری .
عزیز من !
اگر زاویه دیدمان نسبت به چیزی یكی نیست ، بگذار یكی نباشد .
بگذار در عین وحدت مستقل باشیم .
بخواه كه در عین یكی بودن ، یكی نباشیم .
بخواه كه همدیگر را كامل كنیم نه ناپدید .
بگذار صبورانه و مهرمندانه درباب هر چیز كه مورد اختلاف ماست ، بحث كنیم ، اما نخواهیم كه بحث ، ما را به نقطه مطلقا واحدی برساند .
بحث ، باید ما را به ادراك متقابل برساند نه فنای متقابل .
اینجا سخن از رابطه عارف با خدای عارف در میان نیست .
سخن از ذره ذره واقعیتها و حقیقتهای عینی و جاری زندگی است .
بیا بحث كنیم .
بیا معلوماتمان را تاخت بزنیم .
بیا كلنجار برویم .
اما سرانجام نخواهیم كه غلبه كنیم .
بیا حتی اختلافهای اساسی و اصولی زندگیمان را ، در بسیاری زمینهها ، تا آنجا كه حس میكنیم دوگانگی ، شور و حال و زندگی میبخشد نه پژمردگی و افسردگی و مرگ ، حفظ كنیم .
من و تو حق داریم در برابر هم قدعلم كنیم و حق داریم بسیاری از نظرات و عقاید هم را نپذیریم .
بیآنكه قصد تحقیر هم را داشته باشیم .
عزیز من !
بیا متفاوت باشیم .
آموخته ام که :
تنها اتفاقات کوچک روزانه است که زندگي را تماشايي مي کند .
خداوند همه چيز را در يک روز نيافريد ، پس چه چيز باعث شد من بينديشم ،
مي توانم همه چيز را در يک روز به دست بياورم .
چشم پوشي از حقايق ، آن ها را تغيير نمي دهد .
اين عشق است که زخم ها را شفا مي دهد نه زمان .
وقتي با کسي روبرو مي شويم انتظار لبخندي جدي از سوي ما را دارد .
هيچ کس در نظر ما کامل نيست تا زماني که عاشق بشويم .
زندگي دشوار است ، اما من از او سخت ترم .
فرصت ها هيچ گاه از بين نمي روند ، بلکه شخص ديگري فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد کرد .
آرزويم اين است که قبل از مرگ مادرم يک بار به او بيشتر بگويم دوستش دارم .
لبخند ارزان ترين راهي است که مي شود با آن ، نگاه را وسعت داد .
آموخته ام که :
تنها کسي که مرا در زندگي شاد مي کند کسي است که به من مي گويد : تو مرا شاد کردي .
که مهربان بودن ، بسيار مهم تر از درست بودن است .
هرگز نبايد به هديه اي از طرف کودکي ، نه گفت .
هميشه براي کسي که به هيچ عنوان قادر به کمک کردنش نيستم دعا کنم .
همه ما احتياج به دوستي داريم که لحظه اي با وي به دور از جدي بودن باشيم .
گاهي تمام چيزهايي که يک نفر مي خواهد ،
فقط دستي است براي گرفتن دست او ،
و قلبي است براي فهميدن وي .
راه رفتن کنار پدرم در يک شب تابستاني در کودکي ، شگفت انگيزترين چيز در بزرگسالي است .
ادامه دارد . . .
آموخته ام که :
با پول مي شود خانه خريد ولي آشيانه نه ،
می توان رختخواب خريد ولي خواب نه ،
می شود ساعت خريد ولي زمان نه ،
مي توان مقام خريد ولي احترام نه ،
مي شود کتاب خريد ولي دانش نه ،
می توان دارو خريد ولي سلامتي نه ،
می شود خانه خريد ولي زندگي نه ،
و بالاخره مي توان قلب خريد ولي عشق را نه .
ادامه دارد . . .
آزرده شدیم زبس زمانه ، بی دوست گذشت ،
افسرده شدیم زبس که یاری نگذشت ،
بی حاصلی و عبث گذشت ، ایامی که گذشت ،
هر چند به شماره ، صد سال گذشت .
چکامه کهربایی
شرلوک هولمز کارآگاه معروف و معاونش واتسون به صحرا رفته بودند . شب هنگام چادری زدند و زیر آن خوابیدند .
نیمه های شب هولمز از خواب بیدار شد و آسمان را نگریست .
بعد واتسون را بیدار کرد و گفت : نگاهی به آن بالا بینداز و به من بگو چه می بینی ؟
واتسون گفت : میلیون ها ستاره می بینم .
هولمز گفت : چه نتیجه ای میگیری ؟
واتسون گفت : از لحاظ روحانی نتیجه می گیرم که خداوند بزرگ است و ما چقدر در این دنیا حقیریم .
از لحاظ ستاره شناسی نتیجه می گیرم که زهره در برج مشتری است ، پس باید اوایل تابستان باشد .
از لحاظ فیزیکی ، نتیجه می گیرم که مریخ در محاذات قطب است ، پس ساعت باید حدود سه نیمه شب باشد .
شرلوک هولمز قدری فکر کرد و گفت : واتسون تو احمقی بیش نیستی .
نتیجه اول و مهمی که باید بگیری این است که چادر ما را دزدیده اند !
بله ، در زندگی همه ما بعضی وقت ها بهترین و ساده ترین جواب و راه حل کنار دستمان است ، ولی آن قدر به دور دست ها نگاه می کنیم که آن را نمی بینیم .
دست به دست شدن اولیه
گمان میرود که برخی از متون اوستا قبل از نوشته شدن قرنها به صورت شفاهی نگاه داشته شدهاند . کتاب " ارداویراف " که در قرن ۳ یا ۴ پس از میلاد تالیف شد ، بیان میکند که گاتها و برخی از دیگر متون موجود در اوستا قبلا در کتابخانه سلطنتی شاهان هخامنشی ( ۶۴۸ تا ۳۳۰ قبل از میلاد ) موجود بودهاند . طبق نظر " شاترویهای آیران " کتابخانه کاخ در یک آتش سوزی توسط اسکندر مقدونی ویران شد . با این وجود ، هیچ یک از این ادعاها را نمیتوان تایید کرد ؛ چرا که اگر این متون وجود داشتهاند اکنون هیچ اثری از آنها نیست . اما "راسموس کریستین راسک " نتیجه گیری کرد که این متون باید باقی مانده یک ادبیات بسیار بزرگ باشند ، همان گونه که " پلینی "در اثر خود به نام " تاریخ طبیعی " یک موبد ازمیری را توصیف میکند که در قرن سوم قبل از میلاد دو میلیون از قطعه سرودههای زرتشت را تفسیر میکرد . همان طور که پیتر کلارک در " دین زرتشت ، آشنایی با یک مکتب باستانی " ( ۱۹۹۸، برایتون ) خاطر نشان میسازد که اگر " گاتها " و متون کهن تر " یسنا " فقط به طور شفاهی دست به دست میشدهاند ، احتمال حفظ کیفیت زبان قدیمی آنها وجود نداشتهاست .
ویرایش بعدی
طبق " دینکرد " که یک اثر نیمه مذهبی مربوط به قرن ۹ است ، شاه ولخش ( گمان میرود که ولگاسس چهارم شاه پارتی بوده که در سالهای ۱۴۷ تا ۱۹۱ میلادی حکومت میکرده) تلاش کرد که متون مقدس را گرد آوری و تنظیم کند . چیزی از نتایج این کار ( در صورت انجان شدن ) باقی نماندهاست . در قرن سوم میلادی امپراتور ساسانیان با نام اردشیر اول (۲۲۶ تا ۲۴۱ میلادی ) به موبد بزرگ خود " تـنسر " فرمان داد که متون دینی را جمع آوری کند . طبق نظر " دینکرد " نتایج کار " تنسر " یک مجموعه ۲۱ جلدی به زبان اوستایی ( نه به زبان اوستایی گاتایی اصلی ) به نام " نسک " ها بود که از ۳۴۸ فصل و تقریبا ۵/۳ میلیون کلمه تشکیل میشد .
آخرین ویرایش در زمان شاپوردوم ۳۰۹ تا ۳۷۹ ) انجام شد .
متفکران اروپایی
متون اوستا نسبتاً دیر به دست متفکران اروپایی رسید . آبراهام آنکوئتیل – دوپرون در سال ۱۷۵۵ به شرق هند سفر کرد و این متون را در جوامع پارسی به دست آورد . او در سال ۱۷۷۱ این متون را براساس یک ترجمه به زبان فارسی مدرن توسط یک موبد پارسی به زبان فرانسوی منتشر کرد . راسموس راسک در دیدار از بمبئی ( مومبای کنونی ) در سال ۱۸۲۰ چندین دست نوشته از اوستا را جمع آوری کرد و برای اولین بار با بررسی زبان اوستایی به این نتیجه رسید که این متون باید باقیمانده یک مجموعه بزرگ از متون مقدس پارس باستان و بلخ ( تازیها ) باشند . متونی که راسک آن را جمع آوری کرد ، اکنون در کتابخانه دانشگاه کپنهاک قرار دارند . دست نوشتههای دیگر در خانه هند شرقی و موزه بریتانیا در لندن ، کتابخانه بودلیان در آکسفورد و در کتابخانه دانشگاههای مختلف پاریس نگهداری میشوند .
ادامه دارد . . .
اگر هر روز همان کاری را انجام می دهی ،
که همیشه داده ای ،
همان چیزی را به دست خواهی آورد ،
که همیشه آورده ای .
و اگر هر روز از همان راهی می روی ،
که قبلا رفته ای ،
به همان جایی خواهی رسید ،
که همیشه رسیده ای .
روزی که مرا بر سر دست ها خواهند برد ،
وانگه که تو را دلدار کنان به خانه خواهند برد ،
باز هم غافل از این ، زمین سفر کند گرد خودش ،
باز هم مورچه ای توشه برد بهر زمستان خودش .
چکامه " کهربایی "
حرف هایی هست برای گفتن ،
که اگر گوشی نبود نمی گفتم ،
و حرف هایی هست برای نگفتن ،
که هرگز سر به ابتذال فرود نمی آورد ،
و سرمایه هرکس حرف های نگفته اوست .
متون " اوستا " طی چند قرن جمع آوری شدند . " اوستا " را با لفظ های " اَستا و " ، " وستا و " ، : اَفستا و " ، " پستاک " و " اوستاک " نیز خواندهاند . اوستای کنونی مشتمل بر ۵ کتاب است :
۱- " یسنا " ،
۲- " ویسپرد " ،
۳- " یشت ها " ،
۴- " خرده اوستا "
۵- " وندیداد " .
پلینی گوید که " زرتشت " مجموعاً دو میلیون بیت تصنیف کرد .
" اوستای هخامنشی " ۸۱۵ فصل داشته است . در زمان ساسانیان فقط ۳۴۷ فصل آ ن گردآوری شد . امروزه حتی ربع اوستای زمان ساسانیان را هم در دست نداریم . در برخی از کتب پهلوی ، آمدهاست " اوستا " بر روی 12 هزار پوست گاو در دو نسخه نوشته شد و در دو قسمت کشورنگهداری شد . یکی " دو گنج شپیکان " ( آذربایجان امروزی ) و دیگری در " دژنبشت " ( فارس ) نگه داری میشد و شامل علوم و فنونهای مختلف قبل ، بعد و زمان زرتشت بو د .
بلاش ، پادشاه اشکانی ( ۵۱-۸۰ میلادی ) ، فرمان جمع آوری اوستا و زند را داد . بعدها اردشیر بابکان ( ۲۲۶-۲۴۱ میلادی ) به راهنمایی " تنسر " که موبد موبدان آن زمان بود همه آن تعلیمات را به دربار خواست . آنچه معتبر بود را ، پذیرا شده و بقیه را کنار نهاد .
در مرحله بعد شاپور پسر اردشیر ( شاپور اول۲۴۱-۲۷۲میلادی ) کتابهایی را که در اصل ، منشعب از دین بودند باز گرد آورد و آن ها را با دین تطبیق داد . به دستور او نسخهای از هر چه درست بود به گنج شاهی سپرده شد . بعدها شاپور پسر هرمز ( شاپور دوم ۳۰۹-۳۷۹ میلادی ) دستور داد تا باز ، بر کتب دینی گرد آوری شده ، تحقیق شود . از همین رو " آذر باد مهراسبندان " ( یا آتر پاد ماراسپندان در آثار دینی زرتشتی ) رئیس موبدان زمان ، متحمل آزمایش دینی شد و بنا به روایات بر سینه او ، روی گداخته ریختند و از آزمایش ، پیروز به در شد . وی ، اهل فرق و نحل گوناگون را از بد دینی و انحراف ، بر حذر داشت . در واقع ، صورت مکتوب اوستا و زند و خط آن ، به خود " زرتشت " بازمی گردد که پس از پراکنده شدن اوستا بر اثر حمله اسکندر مقدونی ، چندین پادشاه ایرانی ، درصدد جمع آوری و تدوین مجدد آن برآمدند .
در نامه " تنسر" آمدهاست که " اسکندر گجستگ " ( ملعون ) رومی ، کتاب دین را که بر دوازده هزار پوست نوشته شده بود ، در " استخر " ( شهری در نزدیکی شیراز کنونی) سوزانید و یک سوم آن ، در دل ها بماند .
طبری ، مورخ بزرگ اسلامی ، گوید : " زرتشت کتابی را بر " گشتاسب " عرضه داشت که میگفت خدا بر او وحی کردهاست . آن را بر دوازده هزار پوست گاو نوشتند و برآن پوسته نوشتهها کنده شده بودند و با زر منقش شده بود .
دیگر مورخینی چون ثعالبی ، مسعودی ، مقدسی ، ابن مسکویه و ابن بلخی نیز روایاتی مشابه طبری آوردهاند : " یسنا " قسمتی از " اوستا " است . " کتاب اوستا " کتابی لبریز از امید و وارستگی بود . این پیام چشمه جهان بخشی است که تشنگان معرفت را سیراب میکند . اوستا در مجموع ، یک هزار فصل داشتهاست و مشتمل بر ۲۱کتاب میبوده است .
در سراسر " اوستا " ، " زرتشت " به پیروانش سفارش میکند به پاکی روح و پاکی تن و پاکی عناصر و مساکن و پاکی هر آنچه که مربوط به زندگی است اهمیت بدهند اما هرگز دین خود را بر آنها تحمیل نمیکند .
" اوستا " ، یکی از شامخ ترین قلل فکری انسانی و مایه مباهات نوع بشر است .
پروفسور جکسون در هنگام بحث در مورد " اوستا " گوید : " کتب مقدس کمتر مردی ، دارای چنین ادراک روشنی از درست و نادرست میباشد و کمتر کتاب مقدسی چنین تصور اخلاقی از " وظیفه " دارد ، که در کتاب مقدس زرتشتی ذکر گردیده . کمتر کیشی وجود دارد که با این قوت لزوم پاکی برای جسم و روح را تلقین بنماید .
۱ - " یسنا " در اوستا " یسنه " معادل " یجن " در" سانسکریت " معادل " یزشن " در " پهلوی " به معنی " ستایش و پرستش " هم ریشه با واژهٔ " جشن " است .
" یسنا " ، اولین بخش از کتاب اوستا ست که گات ها در آن قرار دارد . گات ها دارای هفتاد و دو " هات "ً میباشد که همان مفهوم " بخش " و " فصل " را میرساند . هر بخش ، از چند " بند " تشکیل شدهاست . بیشترین " هات " ۳۲ " بند " و کمترین " هات " ۳ " بند " دارد . زرتشتیان ، بند مقدسی را به کمر میبندند به نام " کشتی " که از هفتاد و دو تار نخ و در اصل پشم چارپایان اهلی ( معمولا پشم گوسفند) بافته میشود که اشاره به ۷۲ " هات " ، " یسنا " دارد .
در مراسم دینی ، سرودهای " یسنا " با هم خوانی دو " موبد " تلاوت میشود . " یسنا " بیشتر جنبه تقدس دارد و سرود های " ستایش " است از برای " ایزدان " در معنی وسیع کلمه .
قدیمی ترین و مقدس ترین قسمت " اوستا " ، " گاتا ها " میباشد که خود را در میان " یسنا " جای دادهاست . در " اوستا " ، " گاتا " ، در پهلوی " گاسان " ، و در سانسکریت " گاثا " گویند که عبارت است از قطعات منظومی که در نثر باشد . " گاتای " اوستا به دلیل موزون بودنش به این نام موسوم شد یعنی سرود و شعر .
" گاتا ها " سخن شخص زرتشت میباشد . در اوستای ساسانیان ، " گاتاها " در ابتدای نخستین " نسک گانیک " که موسوم به " ستوت یشت " بود ، جای داشت . می توان گفت که تقریباً تمام " گاتاها " ی زمان ساسانیان ، اینک موجود است .
هفده " هات " از " یسنا " ، " گاتاها "را نمایانند که این ۱۷ سرود ، چه از لحاظ زبان و چه دستور زبان و چه شیوه سرایش و گفتار و از لحاظ مضامین و محتوای خود ، کاملا نمایان و قابل تشخیص میباشند . از " هات " ۲۸ تا۳۴ و از " هات " ۴۳ تا۵۱ و " هات " ۵۳ " گاتاها " میباشند .
" گات ها " پنج قسمت دارند : " اَهنود" ، " اشتود " ، " سپنتمد " ، " وهوخشتره " ، " وهیشتوش " ( نام روزهای ماه " گاتابیو " از این بخشها گرفته شدهاست . )
۲ - "ویسپرد " دومین قسمت از اوستاست . معنی آن " همه محافظان و نگهبانان معنوی " یا " همه " ردان " سودرسان میباشد .
در آیین زرتشت ، آنچه که نیک و سودرسان و زندگی ساز و شادی افزاست " رد " یا " رتو " خوانده شدهاست . چنان که " اهورامزدا "، " رد " است و " زرتشت " نیز " رد " است و افراد نیکوکار نیز میتوانند به مقام" رد " برسند . در واقع در " آیین مزدایی " ، همه آن چیزهایی که عالی و مفید و به کمال است " رد " از نوع خودش است .
میتوان گفت " ویسپرد " سپاس نامه ای است که نیاکان نامبردار و پارسای ما برای بخشهای ایزدی ، به پیشگاه دادار مهربان آوردهاند . " ویسپرد " در انشا همانند " یسنا " ست ( به جز پنج سرود گاتا ) . به ویژه به " هات " های ۱ تا۲۷ بسیار نزدیک است . به راستی ، " ویسپرد " همان " یسناست " اما رساتر از آن و در آن ، بیشتر از " یسنا " نمایندگان هریک از آفریدگان نیک اهورا مزدا به نام " رتو " یا " رد " یاد شدهاند .
کتاب " ویسپرد " کتاب مستقلی نیست ، بلکه پیوست به " یسنا " ست . هر یک از فصلهای " ویسپرد " را " کرده " گویند . اوستای " گلدنر" ، " ویسپرد " را به ۲۴ پخش تقسیم کردهاست . گزارش پهلوی " ویسپرد " را به ۳۳۰۰ واژه برآورد کردهاند .
۳- " یشتها " بخش سوم از اوستاست . این کلمه ، در اوستا " یشتی " آمدهاست و از ریشه کلمه " یسنا " ست و در معنی نیز ، با آن یکسان است .
اوستا ۲۱ " یشت " دارد . هر یک از " یشت " ها ، دارای چند فصل میباشند که آنها را " کرده " گویند . نام " یشت " ها بیشتر ،نام " ایزدان " است .
بی شک در قدیم ، از برای هر یک از " امشاسپندان " و " ایزدانی "که اسامی آنان در سی روز ماه است ، " یشت " ی موجود بودهاست .
اگر عهد نگارش " یشت " ها را پیش از قرن هشتم پیش از میلاد بدانیم ، به خطا نرفتهایم .
" یشت " ها عمده ترین و جالب ترین و پر بار ترین آثار و اسناد مکتوب در مورد پژوهش و مطالعه دین کهن ایرانی پیش از عهد زرتشت است .
از جنبه تعریفی ، " یسنا " مراسم ستایش و پرستش است که با " میزد " یا نذر و فدیه انجام میشود . در حالی که " یشت " مراسم نیایش و ستایش خداوند و مظاهر طبیعی و عناصر است . نخستین " یشت " کنونی " هرمزدیشت " و آخرین " یشت " باقی مانده " و نندیشت " است .
۴- " خرده اوستا " : چهارمین بخش از اوستای موجود ، " خرده اوستا " ست . در پهلوی " خورتک اوستاک " یعنی اوستای کوچک آمدهاست . این قسمت از نامه مینوی ، دارای ادعیه ای است از برای " بهدینان " . این کتاب ، شامل ادعیهای از نیایش ها و نمازها و درودهای زمانهای مبارک و جشنهای دینی سال و روزهای مهم دینی است .
در سنت زرتشتیان است که " خرده اوستا " را موبد" آذرپاد ماراسپندان " ، در زمان ساسانیان گرد اوردهاست .
۵- " وندیداد " : " وندیداد " یکی از پنج بخش اوستای ساسانی است . نوزدهمین " نسک " از اوستای ساسانیان میباشد . معنای آن " قانون ضد دیو "است . این کتاب ، با سایر بخش های اوستای موجود یعنی " یسنا " و " یشت " ها و " ویسپرد " و " گات " ها و " خورده اوستا " هیچ همانندی نداشته و نوعی بیگانگی موضوعی دارد . مطالبش از ۲۲ " فرگرد " تشکیل شدهاست و اغلب شرایع و احکام مغان پیش از زرتشت است که با افزودن نام های مزدا و زرتشت به آن ، در زمان ساسانیان ، به اوستای آنان وارد شد .
در واقع ، این کتاب ، تصویری از دین مخدوش زرتشتی ساسانی است که در همان زمان هم تدوین شد .
احکامی بسیار سخت و آدابی وسواس گونه دارد . از نظر زرتشتیان متاخر ، این کتاب را نباید جزء کتب دینی مقدس " مزدیسنان " به شمار آورد و تنها میتواند از جنبه تاریخی زمان ساسانیان مورد بررسی قرار گیرد .
ادامه دارد . . .
کتاب اوستایی که به امروز رسیدهاست ، از نظر زمانی به سه بخش متفاوت تقسیم میشود :
- بخش یکم شامل " اوستای کهن " که مضامین آن از نظر زمانی متعلق به روزگار پیش از زرتشت ( بیش از حدود دو هزار و هشتصد سال پیش ) است ؛ اما نگارش آن متعلق به عصرهای پس از زرتشت است و هنگام این نگارش و بازنویسی دگرباره ، تا اندازهای مضامین و باورهای جدیدتر را به متنهای کهن اضافه کردهاند .
- بخش دومِ اوستا از نظر زمانی شامل " گات ها " است که سرودههای مینوی شخص زرتشت به شمار میرود که هر چند از نظر مضمون پس از اوستای کهن سروده شده است ؛ اما از نگاه زبان و نگارش ، کهنترین بخش اوستای موجود است .
- بخش سوم اوستا از نظر زمانی شامل " یسنا " ، " یشت های جدید " ، " ویسپرد " ، " وندیداد " و " خرده اوستا " است که همگی جزو " اوستای نو " به حساب میآیند . اما بسیاری از مضامین همین بخشهای جدید نیز برگرفته و اقتباس شده از باورها و نوشتارهای کهن است ؛ اما این آمیختگی به حدی است که امکان تفکیک را امکانپذیر نمیسازد . به عنوان نمونه میتوان از داستان جمشید در " وندیداد " نام برد که یکی از کهنترین داستانها و باورها و نوشتارهای ایرانیان است ، اما شکل نگارشی کهن آن کاملا دگرگون شده و تغییر اساسی یافتهاست .
ادامه دارد . . .
مردی تخم عقابی پیدا کرد و آن را در لانه مرغی گذاشت .
عقاب با بقیه جوجه ها از تخم بیرون آمد و با آنها بزرگ شد .
در تمام زندگی اش ، او همان کارهایی را انجام داد که مرغ ها می کردند ، برای پیدا کردن کرم ها و حشرات زمین را می کند و قدقد می کرد و گاهی با دست و پا زدن بسیار ، کمی در هوا پرواز میکرد .
. . . سال ها گذشت و عقاب خیلی پیر شد .
روزی پرنده باعظمتی را بالای سرش بر فراز آسمان ابری دید .
او با شکوه تمام ، با یک حرکت جزئی بال های طلایی اش برخلاف جریان شدید باد پرواز می کرد .
عقاب پیر بهت زده نگاهش کرد و پرسید : این کیست ؟
همسایه اش پاسخ داد : این یک عقاب است . سلطان پرندگان .
او متعلق به آسمان است و ما زمینی هستیم .
عقاب مثل یک مرغ زندگی کرد و مثل یک مرغ مرد .
زیرا فکر می کرد یک مرغ است .
۱- ثروت ، بدون زحمت .
2- لذت ، بدون وجدان .
3- دانش ، بدون شخصیت .
4- تجارت ، بدون اخلاق .
5- علم ، بدون انسانیت .
6- عبادت ، بدون ایثار .
7- سیاست ، بدون شرافت .
این هفت مورد را گاندی تنها چند روز پیش از مرگش بر روی یک تکه کاغذ نوشت و به نوهاش داد .
گاهى هنگامى که عصبانى هستم حق دارم که عصبانى باشم امّا اين حق را به من نمىدهد که ظالم و بي رحم باشم .
بلوغ بيشتر به انواع تجربياتى که داشتهايم و آن چه از آنها آموختهايم بستگى دارد تا به اين که چند بار جشن تولد گرفتهايم .
هميشه کافى نيست که توسط ديگران بخشيده شويم ، گاهى بايد ياد بگيريم که خودمان هم خودمان را ببخشيم .
صرف نظر از اين که چقدر دل مان شکسته باشد دنيا به خاطر غم و غصه ما از حرکت باز نخواهد ايستاد .
زمينهها و شرايط خانوادگى و اجتماعى برآنچه که هستم تاثيرگذار بودهاند امّا من خودم مسئول آنچه که خواهم شد هستم .
نبايد خيلى براى کشف يک راز کند و کاو کنم ، زيرا ممکن است براى هميشه زندگى مرا تغيير دهد .
ممکن است دو نفردقيقاً به يک چيز نگاه کنند و دو چيز کاملاً متفاوت را ببينند .
زندگى ما ممکن است ظرف تنها چند ساعت توسط کسانى که حتى آنها را نمىشناسيم تغيير يابد .
گواهىنامهها و تقديرنامههايى که بر روى ديوار نصب شدهاند براى ما احترام و منزلت به ارمغان نخواهند آورد .
کسانى که بيشتر از همه دوست شان دارم خيلى زود از دستم گرفته خواهند شد .
شادترين مردم لزوماً کسانى که بهترين چيزها را دارند نيستند . بلکه کسانی هستند که از چيزهايى که دارند بهترين استفاده ها را مىکنند .