دست نگه دارید ، این کشتی دارد غرق می شود .
نمی دانم کتاب « قلعه ی حیوانات » نوشته « جورج اورول »
را خوانده اید یا نه . ماجرای این کتاب ، داستان حیوانات
یک مزرعه علیه اربابِ زورگوست . حیوانات
دست به دستِ هم می شوند و ارباب و خانواده اش را
از مزرعه بیرون می کنند و خود مدیریت مزرعه را به دست
می گیرند . اولین کار آن ها پس از پیروزی انقلاب شان
تنظیم " عهد نامه ای " است که طبق آن همه ی حیوانات با هم
" برابرند " و هیچ کس حق ندارد خود را ارباب و
مالک دیگران بداند اما چیزی نمی گذرد که " خوکی "
که " مدیریت مزرعه " را به دست گرفته است ،
آرام آرام عهد نامه را " تغییر " می دهد و برای خود و اطرافیانش
حقوق و امتیازات ویژه ای وضع می کند در این میان ،
اسبی در این مزرعه زندگی می کند به نام« باکستر »
که به لحاظ خوش خلقی ، صبوری و پشتکار ، مورد
احترام همه ی حیوانات است . حیوانات از او می خواهند
کمک شان کند تا در مورد شرایط جدید تصمیم بگیرند
اما « باکستر » سخت مشغول کار است و به اطرافش
توجه ای ندارد . شعار او این است :
« من کار می کنم ! »
و احساس می کند که باید کار خود را به بهترین شکل
انجام دهد و کاری به کار چیز دیگری نداشته باشد !
گرچه «باکستر » می توانست از اتفاق وحشتناکی که
در« قلعه ی حیوانات » رخ می داد جلوگیری کند
اما چنان سرش به کارش گرم بود که فقط هنگامی از
« تغییرات » باخبر شد که خوک حاکم ، او را
به یک سلاخ فروخت !
********************
" اولویت بندی ( Priority setting) "
از مهم ترین مهارت های زندگی است . شما هر چقدر
زیبا ویولن بنوازید ، در یک قایق در حال غرق شدن ،
ویولن نواختن در اولویت قرار ندارد . شما هرچقدر
کشاورز قابلی باشید ، در یک مزرعه ی در حال سوختن ،
سم پاشی و آفت زدایی در اولویت قرار ندارد .
شما هر چقدر آرایش گر قابلی باشید .
اصلاح کردن سر و صورت فردی که دچار حمله ی
قلبی شده است و باید بلافاصله به بیمارستان انتقال
یابد را عاقلانه نمی دانید .
« کارل مارکس » ، فیلسوف آلمانی ، یکی از
افسون های جامعه ی سرمایه داری را
« تخصصی شدن »
می داند . هرکس چنان سرش به کار و تخصص خود
گرم است که فراموش می کند کل این جامعه
به کدام سو حرکت می کند ! باهوش ترین و سخت کوش ترین
آدم ها گرفتار الگوی « باکستر » می شوند و
" مسایل کلان اجتماعی "
را ازیاد می برند آیا در جامعه ای که رسانه های فراگیر
به آلوده کردن روان مردم مشغول هستند و هر روز
میلیون ها نفر را بیمار می کنند ، من باید فقط در مطب
روان پزشکی ام بنشینم و وقتم را با ویزیت یکی یکی
بیماران پر کنم ؟! آیا این تنها وظیفه ی من است ؟
دکتر محمد رضا سرگلزایی
( روانپزشک )